close
تبلیغات در اینترنت
لرها
loading...

لرها شگفت انگیزند4

لوریس چکناواریان آهنگساز و رهبر ارکستر ایرانی ست وی ارمنی و زاده بروجرد است شهری که مفاخر فراوان تحویل ایران داده است و لوئیس ازآن جمله است ! سخن از لوئیس عزیز و معرفی او زیره به کرمان بردن است چرا که کیست که نابغه ای چون اورا نشاسد و به احترامش کلاه…

درباره جفری!

حمید لطفی بازدید : 16 شنبه 15 خرداد 1395 : 17:29 نظرات ()

حکایت جفری لره حکایت سرگشتگی هزاران زوج لریست که برای لقمه ای نان اواره گوشه گوشه مملکت میشوند و...

جعفر وشوکت  انچنانکه در سریال تولدی دیگر نشان میدهد پسر ومادری لرتبارند که از سرناچاری سرایدار یک خانواده متمول بالاشهری شده اند که صادقانه خدمت میکنند اما جز تحقیر و استهزا پاسخی نمی گیرند! مادر با وجود کهنسالی و ازترس اینکه پسر اواره کوچه خیابان نشوند هم این ناسپاسی ها را به جان میخرد و در برابر نیچارهای خانم بزرگ نوکیسه و ننر و غرغرو خم به ابرو نمیاورد و هم از درد کمر ومفاصل حرفی نمیزند تا کسی را جایگزینشان نکنند اما...

به انها که عمری خدمتشان کرده اند تهمت دزدی میزنند ونمک به حرامشان خطاب می کنند و عاقبت از خانه بیرون شان می کنند و ...

اری حکایت اما باقی ست! 

از انجا که هم بیکاری بیداد می کند و کارگاه های اموزشی در میان لرها نایاب است ازاین رو جوانان لر اندوخته صنعتی و توان فنی لازم را ندارند و اکثرا بعنوان کارگر ساده راهی کلانشهرها میشوند و از این رو یا نگهبان میشوند ویا سرایدار و...

فقط کافی ست به کاریابیهای  پایتخت سربزنید انوقت می بینید چند مرد وزن و زوج لر سرگردان در دام این سودجوها گرفتار شده اند تا به حداقل حق حیات خود دست یابند!

بعضی روزها فرم ثبت نام کاریابیها را که میدیدم سرگیجه میگرفتم وقتی محل سکونتشان را میدیدم ، همه لر!

ایا این سرگردانی و حقارت و اوارگی را جز به خود امدن دوای دیگری دارد!؟

ایا برای قومی که زمینهایش منبع عظیم گنج ومنابع است این وضع اسفناک رواست!؟

تاکی باید پای تفکرات کوچک نشست و به تفکرات عمیق و کارهای بزرگ نپرداخت...؟

دختر بایس لر باشه !

حمید لطفی بازدید : 82 دوشنبه 14 دي 1394 : 22:34 نظرات ()

دخترک با فشار زیاد وارد مترو شد در حالی که جمعیت بالای مسافران کلافه اش کرده بودباحالتی عصبی گفت :

این لرها و افغانیها ازوقتی وارد تهران شده اند شهررا خراب کرده اند!!

باخو دم گفتم درمیان این جمعیت انبوه گمان نمی کنم لر نسبت به بقیه بیشترباشد یعنی عمرا یک صدم بقیه باشد و از انجا که افغانی اصلا نمی بینم حتما این خانم پریشان  زخمش از جای دیگری سرباز کرده تازه آوردن این دو قوم متفاوت کنارهم عجیب است!

القصه مانده بود چه بگویم که  دختر جوانی که معلوم بود یدجور بهش برخورده کار منو راحت کرد و در میان تعجب همه کفت :

 

خانم شما بااین فشاری که به پهلوهات وارد میشه مراقب باش یه وقت نگوزیا!!

بااین حرف حضار همه خندیدن  و دخترک ازخجالت سرخ شده بود...

از انجاکه هرسخن جایی و هر نکته‌ای مکانی دارد ایمان آوردم که در برابر چنین دخترک بی منطق و گستاخی این بهترین عکس العمل بود آخر ممکن بود با جوابهای کل کل گونه ظاهرا منطقی چند جوانک نخود هر آش  شما بخوانید کف زده فرصتی بیابند برای ابراز وجود بی وجودشان!

بقول این دختر لر آتیش پاره ،  بجای انکه یقه شهرداری یا مشئولی را بگیرند عقده دل را با نیات نژادپرستانه بازمی کنند.

فریاد ما وامیر تتلو!

حمید لطفی بازدید : 76 پنجشنبه 22 مرداد 1394 : 20:18 نظرات ()

در روزگاری که امیر تتلو ارتش یک مملکت را بازیچه دستان خود می کند که کلیپ مضحکش را بسازد فریاد ما به هیچ کجا وهیچ گس گیرا نیست...

من و یک عرب روی پله های یک کاریابی!

حمید لطفی بازدید : 212 پنجشنبه 22 مرداد 1394 : 20:9 نظرات ()

پسرک بغض کرده بود غمگین روی پله های کاریابی نشسته بودآهسته وآرام کنارش نشستم میدانستم که دغدغه کار آبرومندی دارد که با ان امرار معاش کند درست مثل خودم!

سرصحبت را باهاش باز می کنم ومی گویم:

-برای کار آمده ای!؟

لبخند تلخی میزند ومی گوید:کار! بعدش پوزخندی می زند ومی گوید:

-کار کجاست؟ مگر داریم!؟

می گویم : ظاهرت و لهجه ات که به جنوبی ها میخورد...

می گوید درست است خوزستانی ام

می گویم حالا ما در لرستان کارخانه درست وحسابی نداریم خوزستان که ماشاله مملو از کارخانه وشرکت است!

همان لبخند تلخ را تکرار می کند ومی گوید:

دلت خوشت است ها! انها که همه بنام ما وبه کام دیگران است مهندس وتکنسینش از تهران می اید وماهی چهار پنج میلیون حقوق به جیب میزنند کارگر ساده اش هم به ما نمیرسد حالا ما آمده ایم تهران اما کارگری رستوران هم به ما نمی دهند!

از این کویرآباد!

حمید لطفی بازدید : 58 پنجشنبه 22 مرداد 1394 : 19:46 نظرات ()

هرچه کارخانه است برده اند و در دل کویر ساخته اند ! عجیب اینجاست که وجود آب وخاک غنی برای ساخت کارخانجات از اوجب واجبات است اما چرا بازهم شهرهای کویری انتخاب میشوند تعجب برانگیز است!

ساوه و قم وکاشان و...درحال اشباع شدن از کارخانجات متعدد ومتنوع هستند و حال انکه شهرهای زاگرس نشین در عین بهره مندی از آب سرشار و خاک غنی تعداد کارخانجات بارزشان شان به انگشتان دو دست هم نمیرسد وجالب اینکه آب این مناطق را برای بهره های صنعتی به شهرهای کویری انتقال می دهند!

حال سوال اساسی اینجاست چه ویژگی سبب کم محلی دولتیون به مناطق لرنشین ودر نتیجه محرومیت انها حتی از کارگاه های کوچک صنعتی شده است!؟

چرا کویر باید به قیمت نابودی طبیعت بکر آباد شود!؟

همسایگی لرستان وکرمانشاه همان حکایت همسایگی دوکاج معروف است!

حمید لطفی بازدید : 350 سه شنبه 30 تير 1394 : 20:38 نظرات ()

داستان کرمانشاه و لرستان همان داستان دو کاج معروفی ست که کنارهم روییدند اما...

کرمانشاه همسایه آبزیرکاهی ست! آسه آسه جلو می آید و مثل مار خفنی طعمع را نیش می زند این طعمه چیست؟ این طعمه می تواند مناطق گردشگری دلفان لرستان باشد که از بی کسی و پریشانی صاحبش ،آقای همسایه برایشان دندان تیز کرده است!

خلاصه از مناطق بکر وزیبای طبیعی گرفته تا برخی اماکن مقدس وشخصیتهای مطرح منطقه ،کرمانشاه که دلفان را غریب و بی کس دیده در حال مصادره کردنش می باشد و هیچ سدی ومانعی در مقابلش دیده نمیشود!

 

از انجا که گردن کرمانشاه بیش از حد کلفت است و مسئولین استانی ما زیاد دلواپس اوضاع و احوال نمی شوند لذا اول سریال کلید اسرار ترکیه را به یادشان می اندازیم و دوم به شعر معروف کاج در کتاب فارسی دبستان قدیم ارجاعشان می دهیم!

باشد که عبرت این همسایه نارفیق شود:

در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده ، دو کاج ، روییدند
سالیان دراز ، رهگذران
آن دو را چون دو دوست ، می دیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه ی باد
یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامّل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار ، از تو بیزارم
دور شو ، دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟
بینوا را سپس تکانی داد
یار بی رحم و بی محبت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط ، دید آن روز
انتقال پیام ، ممکن نیست
گشت عازم ، گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگ دل را نیز
با تبر ، تکه تکه ، بشکستند


اطلاعیه دربار پهلوی پس از وفات ایت الله العظمی بروجردی

حمید لطفی بازدید : 55 دوشنبه 22 تير 1394 : 13:0 نظرات ()

پس از انکه یگانه مرجع دنیای تشیع دار فانی را وداع گفت دربار پهلوی چنین اعلامیه داد:
"خبر درگذشت حضرت آیت الله العظمی حاج حسین بروجردی موجب تاثر وتاسف عمیق عمیق اعلیحضرت همایون شاهنشاه گردید . بدین وسیله حسب الامر مطاع دربار شاهنشاهی سه روز عزای عمومی وپرچم سلطنتی نیمه افراشته خواهد بود."

وزیر دربار حسین علا

 

جوانمرد لر درگذشت...

حمید لطفی بازدید : 56 جمعه 19 تير 1394 : 18:26 نظرات ()

در حالیکه که همه منتظر بودند جوانمرد لر بختیاری از تخت بیمارستان بلند شود و خاطره آن روز آتشین را بازگو کند و همه قصه جوانمردی اش را از زبان خودش بشنوند لیکن گوش های دل مان در حسرت طنین صدایش ماند و شهرام به خاطره ها پیوست شاید که روزی کسی پیدا شود وقصه مردی را بازگو کند که یک تنه به قلب آتش زد و جانش را داد تا جانهای فراوانی را نجات دهد و شهرام...اما رفت!

"شهرام محمدی کارگر فداکار پتروشیمی مارون که به آتش زده و جان صدها نفر را در این پتروشیمی نجات داد، در‌گذشت.

به گزارش آنا، صبح امروز امروز ساعت یازده شهرام محمدی که به گفته پزشکان بیش از 50 درصد سوختگی داشت، به دلیل نارسایی اندام حیاتی در بیمارستان شهید چمران تهران درگذشت.

«شهرام محمدی» چند روز پیش در پی آتش‌سوزی در یکی از واحدهای پتروشیمی مارون خود را به دل آتش زد تا دیگران از گزند آسیب مصون بمانند.

پیش از این یکی از نزدیکان شهرام محمدی به آنا گفته بود: «پزشکان می‌گویند او دچار سوختگی 50 درصد یا کمی بیشتر شده است. به هوش هم نیست اما دکترها می‌گویند که در حال کما هم نیست. آنها می‌گویند او را در حالت بیهوشی سبک نگه داشته‌ایم تا وضعش بهبود یابد و ترمیم سوختگی‌هایش بدون تحرک او زودتر انجام شود. شهرام بعد از حادثه به هوش بود و هوشیاری کامل هم داشت.»

او اهل شهر ایذه و از قوم بختیاری منطقه کول‌فرح بود که خود را به درون آتش انداخت و با بیرون راندن تمام کارگران و بستن شیر فلکه اصلی، مانع از فاجعه‌ای دردناک و کشته شدن صدها نفر از کارکنان این واحد پتروشیمی شد".

جلال الدین خوارزمشاه در لرستان!

حمید لطفی بازدید : 323 پنجشنبه 18 تير 1394 : 16:42 نظرات ()

 

 

سخن ازجلال الدین خوارزمشاه سرداری ست که امتیازش به این بودکه هیچ نشانی از پدرنداشت !

درموردش نقل قول فراوان است که گاها باهم درتضادند انگونه که گاهی سرداری را می بینیم که تنها نقطه امید ایرانیان در برابر مغولان است و چنان بی باکانه برقلب سپاهشان میزند که تحسین چنگیزرا برمی انگیزد و غیرتمندانه اهل حرم رااز ترس انکه دست تاتار نیفتند به دریا می افکند و یک تنه با یک نیزه وشمشیروسپر از رود سند میگذرد و از طرف دیگر سرداری را می بینیم که عیاش وخوشگذران است وهرجارا تصرف میکند تکبرفراوان برمردمانش روا می دارد!در دیاربکر چنان مستی پیشه میکند که نمی فهمد چگونه به محاصره مغولان درمیاید که البته معجزه وار از چنگشان جان سالم به در میبرد هرچند عاقبت مدتی بعد کشته میشود...

بااین همه ، این نقل قولها بریک نکته اجماع دارند و ان شجاعت شگفت انگیز این مرد و اینکه قوت قلب مردمان آن روزگار دربرابر سیل بنیان افکن مغول بود .حکایت مغولان وجلال الدین چون گربه وموش بود که انها را ازاین سمت به جانب دیگر می کشاند والبته جالب اینکه مغولان درحسرت کشتنش هم ماندند و جلال الدین توسط افراد دیگر کشته شد...

سالها قبل از فرار به هندوستان درست در سالهای ابتدایی حمله مغول اتابکان لرستان برایش پیام فرستادندکه جلال الدین را فرمانروا ایران میدانند وحاضرند درکنارش با مغولان بجنگند اما معلوم نیست چرا سلطان جوان از کنار  چنین پیشنهادی با بی تفاوتی گذشت  و ازاین کمک حیاتی چشم پوشید امری که تنها ضررش را کشور دید و سلطان جوان ! البته پاره ای مورخان معتقدند جلال الدین به ایشان مشکوک بود زیرا می پنداشت که اتابکان لر قصد توطئه ای علیه اش را دارند !

وقتی به شرایط اطراف شاهزاده دقت می کنیم می بینیم سلطان جوان تاحدودی حق داشته است چنین بدبینانه به اطراف بنگرد دقت کنید سلطان درمیان خانواده اش هم غریبه بود و برادرانش به او خیانتهای فراوان روا می داشتند و حتی سودای قتلش را داشتند و ازهمه مهمتر ملکه یاهمان مادربزرگش بشدت ازاو نفرت داشت و باانکه وی پسربزرگ خاندان بود ملکه با ولیعهدی وی بشدت مخالفت می کرد وعاقبت هم حرفش را به کرسی نشاند ومانع این امر شد جلال الدین بارها ازاین خیانتهای اطرافیان و سردارانش اسیب دیده بود وعاقبت هم بقتل رسید...

شاید آن روز اگر جلال الدین پیشنهاد کمک اتابکان را می پزیرفت بسیار بهتر وسودمند تر  از روزی بود که خودش به خرم اباد امد. جلال الدین سالها پس از ان پیشنهاد به محض بازگشت ازهند  راه لرستان را در پیش گرفت و درسال 621قمری وارد شاپورخواست یاهمان خرم اباد شد این بار چندتن از امرای لر بااو بیعت کردن و بدین گونه خرم اباد پایتخت مقاومت ایران گردید جلال بااتکا به نیروی جدید  به خلیفه عباسی نامه نوشت و از او خواست تا به کمک هم علیه مغول دست بکار شوند لیکن خلیفه اورا به چوب پدرراند ونه تنها کمک نکرد که دو لشگر از شمال وجنوب سمت خرم اباد گسیل داشت تا کار جلال الدین را تمام کنند !

جلال الدین  ابتدا سمت سپاه جنوبی رفت تعداد نفرات سپاه خلیفه چندین برابر قشون جلال الدین بود اما سردار جوان  به شیوه اشکانیان به مصاف ایشان رفت  یعنی زمین داد وزمان خرید او به ظاهر ازبرابر انها میگریخت و وانمود به ترسیدن میکرد وانها را تا جایی که می خواست می کشاند وانگاه با حمله ای رعداسا انها را درهم می شکست! جلال الدین تا نزدیکی بغداد نیز انها را تعقیب کرد انگاه هنگام بازگشت برای مصاف با سپاهی که از جانب شمال و صدالبته اربیل به نبردش میامد رفت و انها را هریمت کرد و انگاه راهی تبریز شد...

درمورد دوران حضور جلال الدین و برخورد وی با مردمان لر درتاریخ مورد مشخصی وجودندارد اما انچه مشخص است این است تا زمانیکه در لرستان بود مورد حمایت کامل لران بود و پیروزیهای فوق العاده ای خصوصا دربرابر خلیفه عرب بدست اورد که پایه های دولت هرچند سیار وکوتاه مدتش را مستحکم میکرد !

بهرحال جلال الدین رفت و مدتی بعد هم کشته شد اما تاریخ لرستان برگ زرینی از خود در آن روزگار خونین بر جا گذاشت

گفتم لرم پا پس نمی کشم!

حمید لطفی بازدید : 31 دوشنبه 08 تير 1394 : 12:59 نظرات ()

لوریس چکناواریان آهنگساز و رهبر ارکستر ایرانی ست وی ارمنی و زاده بروجرد است شهری که مفاخر فراوان تحویل ایران داده است و لوئیس ازآن جمله است !

سخن از لوئیس عزیز و معرفی او زیره به کرمان بردن است چرا که کیست که نابغه ای چون اورا نشاسد و به احترامش کلاه از سر برندارد...

لوریس لرستانی ست ومایه افتخار ما! البته فقط این ما نیستیم که افتخار کنیم لوریس عزیز هم همیشه افتخار می کرد مثلا همین چند وقت پیش در ایام نوروز مهمان برنامه "بهار در خانه است" بود انهم در کنار مسعود جعفری جوزانی و سحر جعفری جوزانی!

در لابه لای مصاحبه قسمتهای از خاطرات استاد در منزل شخصی شان به همراه آثار ایشان نمایش داده می شد در قسمتی از مصاحبه استاد در حالیکه تصاویر قاب شده دور اتاق را به دوربین نشان میداد ودرموردشان صحبت میکرد به تصویر رستم وسهراب رسید و گفت:

"می خواستم داستان رستم و سهراب را به صورت اپرا اجرا کنم در آن روزها همه انتقاد می کردند وایراد می گرفتند که مگر میشود از روی شاهنامه هم اپرا ساخت خلاصه قصدشان کارشکنی بود اما من گفتم لرم اهل لرستانم بچه بروجردم کوتاه نمی آیم..."

درود میفرستیم بر استاد عزیزمان و به او افتخار می کنیم: زنده باشی استاد لر!

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
آدرس اینستاگرام نویسنده: hamidl33
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 125
  • کل نظرات : 28
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 6
  • آی پی دیروز : 10
  • بازدید امروز : 54
  • باردید دیروز : 11
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 2
  • بازدید هفته : 117
  • بازدید ماه : 331
  • بازدید سال : 1,586
  • بازدید کلی : 17,767